السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
26
سيره معصومان ( فارسي )
انس نيز گويد : ده سال خدمت پيامبر ( ص ) را كردم و در اين مدت هرگز نديدم كه زانوانش را جلوتر از زانوان همنشينش قرار دهد . . . و چون كارى مىكردم هرگز نمىفرمود چرا چنين كردى ؟ عطر بوييده بودم اما هيچ بويى را خوشتر از بوى رسول خدا ( ص ) نديدم . اصحابش را به بهترين نامهايشان مىخواند و با كنيه از آنها ياد مىكرد و اگر در نماز بود و صداى گريهء كودكى را مىشنيد ، نمازش را كوتاه مىكرد . بيشتر از همه بر خلق خدا دلسوز بود و به آنها رأفت و مهربانى نشان مىداد . بيش از همه صلهء رحم مىكرد و در طريق وفا از همگان پايدارتر بود و به پيمان وفادارتر . بر زمين مىنشست و غذا مىخورد و مىفرمود : مثل يك بنده غذا مىخورم و مثل يك بنده مىنشينم . من بندهاى هستم كه جامهء خشن مىپوشد . در هر كارى چه در وضو گرفتن و چه موقع كفش كندن و كفش پوشيدن ، دوست داشت از سمت راست بياغازد . به ديدار مسكينان مىرفت و ميان يارانش مىنشست و شتر خود را هم به دست خويش علف مىداد و در خانه مىماند و با خدمتكارش غذا مىخورد و ما يحتاج خود را با دست خويش از بازار به خانه مىآورد . در شكمش هيچگاه ميان دو غذا را جمع نمىكرد . عاقلترين و خوشفكرترين مردمان بود . از او چيزى نخواستند كه « نه » بگويد اگر مىخواست انجام دهد مىفرمود « بله » و گرنه خاموش مىماند . چون ماه رمضان فرا مىرسيد همهء اسيران را آزاد مىكرد و به هر درويشى بخشش مىكرد . از همه بر گناهان مردم شكيباتر بود . و چون مىخواست راه برود تند مىرفت نه مثل درماندگان و بىحالان . هيچگاه ديده نشد كه در حالى كه تكيه داده باشد غذا بخورد . بسيار اوقات با همان كفشش نماز مىگزارد و كلاه ( عرقچين ) بر سر مىنهاد و كلاه ( عرقچين ) را گاه زير عمامه مىگذاشت و گاه بدون عمامه آن را سر مىكرد و گاه نيز بى آن كه كلاه ( عرقچين ) روى سرش گذارد عمامه بر سر مىگذاشت ، عمامهاى سياه داشت كه روز فتح مكه با آن وارد شهر شد و آن عمامه را همواره بر سر مىگذاشت و نيز در عيد قربان و عيد فطر همان عمامه را سر مىكرد و دنبالهء آن را بر پشت سرش رها مىكرد . گفتهاند كه آن عمامه نه دور بود و برخى گويند كه ظاهرا 10 ذراع ( به اندازهء آرنج تا نوك دست ) بود ، بردى داشت كه به هنگام ايراد خطبه آن را مىپوشيد كه خلفا وارث آن شدند و ادعا كردند كه همان برد پيامبر ( ص ) است . از جمله صفات ديگر آن حضرت اين است كه گفتهاند : به كسى كه با وى سخن مىگفت خوب گوش مىسپرد و چهره از چهرهء سخنگو بر نمىگرفت و تنها به شنيدن اكتفا نمىكرد بلكه با تمام بدنش متوجه سخنگو مىشد . كم گفتار بود و بسيار خاموش . به سخنان جدى تمايل فراوان داشت و گاه نيز مىخنديد چنان كه نواجذش آشكار مىشد . چون به خشم مىآمد فقط رگى كه ميان ابروانش بود برجسته مىشد و خشم او را نمايان مىساخت .